آیا....
-
تاریخ: 1397/5/1 ساعت: 17:55
آیا منطقی هست که باعث آشنایی یکی از بهترین دوستانم با یکی از اقوام برای ازدواج بشم ؟ با وجودی که خوب میدونم اینجوری دیگه صمیمیت اتم رو با دوستم از دست میدمxa0 و احتمالا کلا دوستم رو از دست میدم.xa0 تو جشن ها و مراسم اش هم من نیستم ... خیلی فکر کردم و ته اش گفتم اینکه دوستم خوشحال باشه کافی هست . دچا...
فراموشی...
-
تاریخ: 1397/5/1 ساعت: 17:55
تو این چند هفته دچار فراموشی از نوع خنده دارش شدم !!! تو آشپزی !!! با فراموش کردن سیر غذا شروع شد قبل از سال نوxa0 بعدش کیک خیس می خواستم درست کنم که یادم رفت یک لیوان رو جدا کنم و تخم مرغ اضافه کردم .
درس...
-
تاریخ: 1397/5/1 ساعت: 17:55
یادم نیست گفتم که دانشجو هستم باز یا نه ترم دوم حقوق !! امروز کتاب های ترم قبل رو بردم برا فروش و خرید کتاب های جدیدxa0 شهریه و مخارج دانشگاه رو از رو حق التدریس خودم تو دانشگاه می دیدم با این همه کار و
قضاوت...
-
تاریخ: 1397/5/1 ساعت: 17:55
چند هفته قبل یک ماجرای ساده دیدم رو نسبت به یک دوست قدیمی عوض کرد اولش ماجرا رو طبق حرف اون برای خودم پیش بردم اما وقتی که خیلی اتفاقی پیام مکتوب اش رو دیدم واقعا شوکه شدمxa0 ناراحت شدم که چقدر با جدید
به وقت اول اردیبهشت
-
تاریخ: 1397/5/1 ساعت: 17:55
xa0اامروز دقیقا شش و سال و هفت ماه از اولین روز کاری من میگذره هفتاد و سه ماه! نمی دونم چند روز میشه و این نزدیک هفت سال چبا اتفاقات و بالا و پایین های زیادی همراه بود و امروز تو نفطه ای هستم که این همه یال منتظرش بودم قاعدتا باید خیلی خوشحال باشم امروز من همه چیز رو مرتب میکردم امروز نظرات من بود ک...
بعد از این هم هست ؟؟
-
تاریخ: 1397/5/1 ساعت: 17:55
تا حالا تو اتفاقات بد به این فکر ردید که بد تر از این هم ممکن بود پیش بیاد؟ اصلا بدتر از این هم وجود داره ؟ ته اتفاق بد برای شما چی هست ؟؟ تو تمام این سالها از اون نمره 19 املا کلاس اول که تو اون زمان
دور شدن...
-
تاریخ: 1397/5/1 ساعت: 17:55
میشه آدم ها رو دوست داشتxa0 میشه دلتنگ شون شدxa0 میشه نگران شون شدxa0 اما همین آدم ها وقتی نخوان باید فاصله بگیری ازشونxa0 امروز دوتا از همین آدمها که اندازه تک تک روزهای سن ام دوست شون دارم و نگران شون شدم و باهاشون خندیدم و اشک ریختم و غصه خوردم و شاد شدم و... رو رها کردم برای همیشهxa0 رها کردم که...
مهمانی ....
-
تاریخ: 1397/5/1 ساعت: 17:55
قطعا آدم ها مختار هستند به دعوت کردن مهمان ، به اینکه کی بیاد و کی نیادxa0 اما من خودخواهم ، بی منطق هم هستمxa0 از عید 96 که عمه کوچیکه همه فامیل رو دعوت کرد و من و همسر رو دعوت نکرد تو دلم ازش ناراحتم ،
برای دوست ...
-
تاریخ: 1397/5/1 ساعت: 17:55
بی مقدمه اینکه دیروز فهمیدم دوستم باید برای برداشت و آزمایش توده ای که تو بدنش هست جراحی بشهxa0 بی مقدمه تو شوکمxa0 بی مقدمه غم دارمxa0 برای دوستم به سن خودم برای خانواده اش برای ..... هرچی فکر کردم یادم نی
حسادت
-
تاریخ: 1396/10/13 ساعت: 10:20
تاحالا پیش نیومده بود که به دوستم حسادت کنمxa0 هفته قبل برام پیش اومدxa0هرچند یک احساس بود فقطxa0 امروز دعوت اش کردم و بهمون خوش گذشت و از شرمندگی وجدانم درآمدم
این روزها ...
-
تاریخ: 1396/9/22 ساعت: 16:11
[unable to retrieve full-text content]این روزها به تفریح و کاقه گردی و با دوستان بودن گردش گذشت ... به کتاب خواندن و فیلم دیدن .. روزهای به دور از فشار کاری رو سپری کردم و خیلی به خودم استراحت دادم دیگه کم کم باید برگردم سمت پروژه ها
من ...
-
تاریخ: 1396/9/22 ساعت: 16:11
[unable to retrieve full-text content]دارم سعی می کنم چشم هام رو ببندم و نبیم
حسادت
-
تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 11:18
[unable to retrieve full-text content]تاحالا پیش نیومده بود که به دوستم حسادت کنم هفته قبل برام پیش اومد هرچند یک احساس بود فقط امروز دعوت اش کردم و ب
یک شنبه تعطیل پاییزی..
-
تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 11:18
دیشب تو مهمونی یهو بهم ریختمxa0 تمی دونم چطوری تو اون شلوغی صدای حرف زدن شون رو شنیدمxa0 اونقدری بهم ریختم که به سختی خودم رو جمع و جور کردمxa0 پشیمون شدم که چرا موندم ، چرا بعد از شش سال اجازه دادم رابطه ها از سر گرفته بشهxa0 کاش تو حلقه اون ور نرفته بودمxa0 دلم شکستxa0 تمام شش سال قبل هجوم آورد به...
رنج...
-
تاریخ: 1396/9/4 ساعت: 10:24
[unable to retrieve full-text content]رنج هست تحمل نفهمیدن حرف ... رنج هست خودخواهی ... رنج هست باورهای غلط خرافی .... رنج هست نداشتن هیچ نکته مشترک ... رنج هست تحمل کردن تحمل کردن
طلب کاری...
-
تاریخ: 1396/8/19 ساعت: 1:25
از مهر سال قبل پروژه ها رو حساب نکردن ، تو شهریور ماه گفتم تا فلان تاریخ می خوامxa0 ما الان چند ماه ازش گذشته و خبری نشده ، با بقیه تقریبا حساب شدهxa0 دانشگاه پول ترم بهار رو ریخت اما اونم نصف اش رو !!! از رو همین ها بی انگیزه بودم برا پروژه مهمی که دستم هست و الان یک ماه و نیم هست پیگیر نشدم و عجیب...
به وقت 27 مهر
-
تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 10:29
[unable to retrieve full-text content]در سری جدید وبلاگ نویسی چندتا وبلاگ پیدا کرده بودم که دنبال میکردم امروز یکی شون حذف شد ناراحت شدم
من و آنزیم کبدی :) 16 مهر 96
-
تاریخ: 1396/7/23 ساعت: 18:03
خلاصه بعد از چهار ماه فرصت شد آزمایشم ها رو ببریم دکتر ببینهxa0 و این دکتر یکی از تاثیرگذارتترین آدم هایی هست که دیدم یک پست درباره اش میزارم بعدxa0خلاصه ساعت ده شب رفتیم و ده و نیم تا یازده هم نوبت ما شدxa0 گفت دو هفته هر روز ورزش کنم و بعد برم برای آزمایشxa0 تا ببینیم دلیل کمی بالا بودن آنزیم کبدی...
استراحت ...
-
تاریخ: 1396/7/23 ساعت: 18:03
تو این دو هفته هیچ کاری برا پروژه ای که سه ماه دنبالش هستم نکردمxa0 فقط رفتم سرکار و اومدم و فیلم و دیدم و مهمان داشتم و مهمانی رفتمxa0بععععله من یک تنبلم و یک آینده ننگر
من و اعتقادات ....
-
تاریخ: 1396/7/23 ساعت: 18:03
خیلی عجیب هست که زمان های استرس و کارهای مهم تندتند زیر لب دعاهای عربی میخونمxa0 یا نذرهای عربی انجام میدم! در حالی که مواقع غیر فشار به همه شون شک و شبیه وارد می کنمxa0من با اون آدم 18 ساله پر اعتقاد خیلی فاصله گرفتمxa0 الان پر از سوالم و پر از شکxa0 اما هنوز دعای اون زمان استرس ام رو کم می کنهxa0 ...