خرید بک لینک
دیشب تو مهمونی یهو بهم ریختم

تمی دونم چطوری تو اون شلوغی صدای حرف زدن شون رو شنیدم

اونقدری بهم ریختم که به سختی خودم رو جمع و جور کردم

پشیمون شدم که چرا موندم ، چرا بعد از شش سال اجازه دادم رابطه ها از سر گرفته بشه

کاش تو حلقه اون ور نرفته بودم

دلم شکست

تمام شش سال قبل هجوم آورد به ذهنم

و به خودم گفتم بخاطر خانواده ام به خاطر مامان ... ایراد نداره فراموش کن

اما این زخم التیام پیدا نمی کنه

گاهی فکر می کنم نیاز به یک درمان دارم زیاد طولانی شده

برگشتیم خونه ، و چقدر خوبه که فهمید حال خرابم رو با وجود خستگی و اینکه 6 باید بیدار می شد بیدار موند ....

بی خوابی های با هجمه فکری آزارم میده

گفتم فکرم مشغوله فکر کنم خوابم نبره اگر نبودم تو هال مشغول کارهای دفتر هستم

نخوابید و یادم انداخت ما یک خانواده ایم

امروز باز فکر ردم کاش یک سال اخیر این رابطه های قطع شده 5 ساله رو از سر نمی گرفتم ، اما هی گفتم بخاطر مامان .....

برچسب: نویسنده: هلیا کاظمیان تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 11:18

صفحه بندی