اولش ماجرا رو طبق حرف اون برای خودم پیش بردم اما وقتی که خیلی اتفاقی پیام مکتوب اش رو دیدم واقعا شوکه شدم
ناراحت شدم که چقدر با جدید و قاطعانه می گفت نه تو اشتباه می کنی و حرف من درست هست و براش سند دارم.
منم قبول کردم حرف اش رو
فرداش که از جای دیگه اون سندمکتوب رو دیدم ، دقیقا عکس حرف اش بود.
من موندم و دوستی که دوست اش دارم و دروغی که گفت هرچند ساده ، اما با جدیدیت و متهم کردن من
احساس بدی داشتم ، به پری زنگ زدم و بدون گفتن اسم طرف ماجرا رو گفتم ، اون هم تعجب کرد ،گفتم نمی خوام بخاطر یک چیز ساده دوستی ام لطمه ببینه اما فکر میکنم بهم توهین شده
پری هم گفت نگذارم دوستیم خراب شه اما یادم باشه همه دوست ها تو همه شرایط مهربون نیستند.
طبق معمول بعد از گذشت چند وقت فراموش کردم
دیروز بهش زنگ زدم و مثل گذشته خندیدم
اما نمی دونم حس ام خوب نیست
بنظرم آدمی با نقاب اومد.
*******
ده روز هم رژیم پاکسازی دارم
خوبه و راحت هست و احساس سبکی دارم
برچسب:
نویسنده: هلیا کاظمیان