حقایق....
-
تاریخ: 1402/1/7 ساعت: 13:55
[unable to retrieve full-text content]گویا قرار نیست به این زودی ها تمام شود!!! لحظه به لحظه بدتر
مجازی....
-
تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 18:43
تا مرز سکته رسیدم.... اینستاگرام رو باز کردم و با دیدن عکس های کسی که در سالهای دور می شناختم اش. و الان در حال تهدید شدن بود.... وای..... وای...... هنگ کردمAdblock test (Why?)
کتاب...
-
تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 18:43
تمام ورودی های خبر رو مصدود کردم. میرم سرکار و خونه و تمام مدت هم کتاب های صوتی گوش میدم. بینهایت طاقچه و فیدی پلاس فیدیبو رو گرفتم. این مدت :هَرس/ نسیم مرعشیپیاده /بلقیس سلیمانیخانه لهستانی ها/مرجان شیر محمدی مادمازال شنل (70 درصد، طولانی هست. مشغولم) بعدی قصه زندگی من مرلین مونرو، و بعد زلزله هارک...
پسرک
-
تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 18:43
دو هفته از عمل لوزه و گوش پسرک گذشت. با تمام استرس و دکترها بردن ها و آوردن ها خلاصه تصمیم به جراحی شد. خدا رو شکر خوبه. ***دیروز با خاله اش بیرون بانک قدم میزد تا کارم رو ا انجام بدم. یهو با یک دسته گل اومد گفت برات خریدم
دوست ات بهت حرف یاد داده....
-
تاریخ: 1401/4/14 ساعت: 3:53
یک عدد شوهر خائن که کثیف ترین نوع رابطه رو داره، با یک زن متاهلاجازه نداده زن خودش سرکار بره، همه جوره محدودش کردهحالا به این نتیجه رسیده که زنش قابل اعتماد نیست، چون دوست زن اش که یک خانم هست احتمالا بهش حرف یاد داده!!!!!!خدایا چه موجودات پستی وجود دارند.بعد شش سال از فهمیدن زن و سکوت اشیک سال اخیر...
تحقیر...
-
تاریخ: 1401/4/14 ساعت: 3:53
از اون روز دیگه از دوستم خبر ندارم. تو آخرین صحبت مون قرار شد یک مدت فاصله بگیریم از هم. اگر کاری هم داشتم از طریق خانواده اش بپرسم. وسط منجلابی گیر کرده که هیچ راهی نداره. آیا باید بخاطر دخترش بمونه و بسازه؟هیچ پس اندازی نداره، مهریه هم پنج تا سکه، چرا که اون زمان عاشق بودو کورکل زندگی اش این 5 تا ...
حرف زدن....
-
تاریخ: 1401/4/14 ساعت: 3:53
هستم، با همه ی چالش های زندگی، شغلی، خانوادگی و....با جا گذاشتن یهویی همکار و شریک کارییکسال و نیم قبل از صفر اومدیم جلو و حالا یهو جا گذاشتحرف زدیماما دیگه اعتماد ندارم Adblock test (Why?)
صورتی یا آبی مسئله این است
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 3:50
چالش جدید این روزهایم اینه که ذوق دونستن پسر یا دختر بودن نی نی رو دارم ...اینکه با چه اسمی صدا کنمxa0تو رویاهام مادر یک دختر باشم یا پسرxa0خودم را برای دغدغه های پسر داتن آماده کنم یا طعم دختر داشتنxa0دوست دارم این روزها زودتر بگذره و بتونم جای نی نی با یک اسم صداش کنمxa0
ناگهان آبی ....
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 3:50
خوب ماجرا اینجوری پیش رفت که نی نی جان آبی باشهxa0لحظه آخر که از سونو خارج می شدم پرسیدم جنسیت هم مشخص میشه در این سونوxa0دکتر گفت : نگفتم ؟ گفتم که پسرxa0و من یخ کردمxa0گفتم ا.....و این چنین بود که من مادری شدم که برای چند دقیقه از پسر داشتن یخ کردمxa0ولی بعد یادم اومد که تمام مدت چقدر نگران سلامت ...
یازده هفته مونده تا بیای
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 3:50
مشغله کاری این چند هفته اونقدر زیاد بود که نرسیدم چیزی بنویسمxa0و به طبع اون تنش و استرسxa0از اخبار تعطیلی کار تا تعدیل نیروها .....از پروژه هایی که بالای دوسال هست انجام شده و کارفرما حساب نمی کنه !!!بگذ
چیزی نمونده که بیای....
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 3:50
هنوز اسم نداری ، اوایل داشتی البتهxa0xa0دیگه بابا جون موافق نبودxa0این روزها اسم ات هست نی نی جونxa0تا حالا پسر خوبی بودی در کل ، همین که هنوز فعالم خیلی خوبهxa0اما دیگه فکر کنم از شنبه بشم خانم خونهxa0xa0اینقدر که
بماند به یادگار از روزهای سخت ....
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 3:50
این روزها که باید خوشحال ترین آدم باشم و منتظر دیدن هدیه خداxa0روزهام به بغض و گریه میگذرهxa0کاش میشد یک سری آدم ها رو بیرون یک دایره گذاشت که به آدم نزدیک نشنxa0کاش می شد برگشت به عقب و یک سری تصمیم ها رو
وقتی نی نی جون سه ماه اش شده
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 3:50
الان من یک پسرجون سه ماهه دارم.روزهاو شب های پر از گریه اش کمتر شده.خنده های صدا دارش شروع شدهxa0یادم نمیاد اصلا قبل پسرجون چطور زندگی میکردم.صبح ها که چند ساعت نمی بینم اش مدام دارم عکس و فیلم اش رو نگاه می کنم .مادر شدن حس ی هست که در کلام نمی گنجه فقط باید تجربه بشهxa0
مامانم م م م....
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 3:50
این روزها حال مامان خوب نیست.xa0جایی می خواندم که تو یک آزمایش رو دو گروه با درمان و شرایط یکسان اسامی یک گروه رو دادن و عده ای دیگر براشون دعا کردن و حال این گروه ای که دعا میشد براشون بهتر شد.می خوام باور کنم این آزمایش واقعی بوده میخوام بخوام ازتون که براش دعا کنید که معجزه بشه. که خوب بشه. که با...
امید ....
-
تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 0:28
امیدوار به روزهای پر از آرامش برای کشورم .... امروز دوتا از وبلاگ نویس های قدیم آپ شدن و خیلی خوشحال شدمxa0
دوست ....
-
تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 0:28
پری ازدواج کرد .... و چقدر این روزها براش خوشحالمxa0 شب عقد یک حس خوشحالی خیلی زیاد داشتم در عین حال مرور این چند سال و خاطرات مونxa0 اینکه مرحله جدید زندگی اش چقدر تعییر تو دوستی مون بوجود میاره .... و چ
به وقت غیرمنتظره شاد...
-
تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 0:28
28 ام آذر می تونه تبدیل به یک روز خیلی خاص بشه برامونxa0 فهمیدن اتفاق غیر منتظره ای که می تونه بهترین اتفاق مون باشه .... منتظر می مونم تا 11 دی که بدونم اتفاق می افتهxa0
زیباترین دو خط موازی ...
-
تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 0:28
28 آذر با دو خط موازی قرمز شروع شد و اونقدر غیر منتظره بود که ما فقط گیج بودیم ، سه ساعت بعد دو خط موازی تبدیل شدن به جواب مثبت و ما باز هم گیج بودیمxa0 عصرش پزشک : مبارکهxa0xa0ما باز هم نمی دونستیم باید خو
منیژه
-
تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 0:28
دیشب برای مرگ یک دوست مجازی ندیده گریه کردمxa0 منیژه رفتxa0 یکxa0 زن مبارز و خاصxa0 ازش خیلی چیزها یادگرفتمxa0 دلم تنگ میشه براش.....
من و نی نی
-
تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 0:28
الان دیگه 5.5 سانتی متر شدهxa0 برای روز سونو هم کلی ادا و اصول داشت و همه رو اذیت کرد سه ساعت و نه بار طول کشیدxa0 یک لحظه هم آروم و در وضعیت مناسب قرار نگرفت که بشه بررسی کردxa0 تازه کلی باهاش حرف زدم که مامان جان اینقدر نچرخ ، یک گوشه آروم و درنمای جانبی قرار بگیرxa0 نشد که نشدxa0 شکلات هم روش تاث...