از اون روز دیگه از دوستم خبر ندارم. تو آخرین صحبت مون قرار شد یک مدت فاصله بگیریم از هم. اگر کاری هم داشتم از طریق خانواده اش بپرسم.
وسط منجلابی گیر کرده که هیچ راهی نداره. آیا باید بخاطر دخترش بمونه و بسازه؟
هیچ پس اندازی نداره، مهریه هم پنج تا سکه، چرا که اون زمان عاشق بودو کور
کل زندگی اش این 5 تا سکه است که اگر بتونه بگیره، و یک پراید داغون که مثلا بار اول که متوجه چت هاش شد برای دوستم کادو خرید. که اونم شک دارم پشت دست ازش وکالتنامه نگرفته باشه.
آزمون استخدامی هایی رو که قبول شد سنگ اندازی کرد و نگذاشت بره.
الان عملا هیچی هیچی
تازه موضوع اصلی چطور میخواد جدا بشه؟؟؟ با کدوم دلیل درخواست طلاق بده؟!
وکیل اینستاگرامی مثلا کاربلد یافت، گفت بیست تومن میگیره اول، چت هاشون رو ریکورد کن بشه علم قاضی.
اما اون مردک زرنگ تر از این حرفهاست و بیمار هست.
همون 5 تا سکه رو هم نمیده.
اصلا فقط بگذاره خلاص بشه، خلاصه از یکجایی باز شروع میکنه، کلاس خصوصی ای، اموزشگاه ی و...
شاید جالب باشه که بدونید مشاور ها با اینکه مستقیم هیچ وقت نمیگن چکار کنید یا نکنید، به دوستم گفت این مرد اختلال داره و کاری نمیشه کرد، همزمان از وکیل مشورت بگیر که بتوانی خودت رو نجات بدی!!!
دارم درباره یک آدم فاجعه صحبت میکنم.
اما من هیچ وقت نتونستم به خودش بگم، نه تایید به ادامه نه تشویق به جدایی، فقط سکوت کردم و گوش دادم برای سرنوشت دخترک اش.
چون این دوستم با وجود همه ی این شرایط هربار گول حرفهاش رو میخورد. نمیخواست باور کنه با اینکه میدونست. میگفت خوب همکاران و چت هست. حرفهای شوهرش رو به خودش میگفت
با وجودی که تو خونه اش آثار حضور یک زن رومیدید. تا اینکه اتفاقی چت هاشون رودید و قرارهای جن. س. ی شون رو.
خورد شدن و نابود شدن دوستم رو تو یکسال دیدم.
مرده ی متحرک هست. تا هفته ی قبل نقش بازی میکرد که بتوانه امتیاز بگیره و بره.
اما این مرد وقیح تر بود، بهش گفته دلم بخواد میارم اش همین جا جلو چشم ات.
میدونید من دارم درباره ی یک زوج تحصلیکرده با شغل خوب آقا صحبت میکنم.
شاید باورتون نشه از بیرون در چه سطح و لولی هستند.
برچسب:
نویسنده: هلیا کاظمیان