خرید بک لینک

شهریور 1401 در یک سفر بین من و دوتا دوست خانوادگی اختلاف نظر شد. چهار تا خانواده رفته بودیم سفر . دوستم و همسرش رو هم چون ساکن اونجا بود چند ساعت در جمع مون داشتیم.

از طرف یکی شون بلاک شدم و قطع ارتباط . اون یکی هم خودم کم کردم.یکی هم که در زمان بحث نبود. دوستم هم که بی خبر شاهد بود.

دوست بودند....

چندماه قبل خیلی اتفاقی فهمیدم که اون دوتای اول چقدر این مدت پشت سرم سم پاشی کردن و حرفهایی زدن که شاخ هام سبز شده. البته بدجنسی اونی که بلاک کرد رو می دونستم تو کار چه کارهایی کرده بود اما مهم نبود. اون یکی هم که رابطه را هربار با با بهونه کم کرده بودم از هیچ چی دریغ نکرده بود و جالب اینکه پشت سر میگفت اما بود با هم در ارتباط بود. جالب تر ماجرا نوع دوستی بود که من واسطه ی اشنایی بودم .جالب تر اینکه شماره اون دوستم که بی خبر شاهد بود رو هم ازم گرفته بودن. یکجورهایی با حرفهایی که شنیدم تقزیبا مطمین هستم این مدت از طریق شماره به دوستم هم بدگویی ام رو کردن.

داستان مفصل هست و خارج از حوصله ام. فقط برام عجیب بود

ماجرایی که از اینجا شروع شد که سر جشن تعیین جنسیت بچه ی اونی که بلاکم کرده، چهارماه بعد فوت مامان بود دل و دماغ نداشتم پک هدیه رو اما کردم. همان روز صبح از پله های ساختمان افتادم و تاندونم آسیب دید و شد و گفتن گچ که شرایط نداشتم و دوماه اتل داشتم. (مدل باندی که فنر داخلش هست)

بسته و پک هدیه رو فرستادم. گویا این شد دلیل ناراحتی و با هماهنگی دوتایی دنبال دعوا بودن.

هنوز حجم حرفهاشون یادم میاد دیوانه میشم

برچسب: نویسنده: هلیا کاظمیان تاريخ: شنبه 17 مرداد 1405 ساعت: 5:00

صفحه بندی