زمانی که پسرک حوالی دوسالگی یا کمی بیشتر بود کارگاه های مادرو کودک میبردم اش
اونجا یک خانواده بودن که گاهی پدر همراه اش می اومد گاهی مادر
بعدها هم مهدی پسرک شدن و بعدتر هم مدرسه ای
کمی هم رفت و امد بین بچه ها پیدا کردیم. برنامه های بیرون بچه ها. تولد توشون. باشگاه ....
من همیشه خودم دنبال کارها هستم و اونا تقریبا نصف نصف
شاید اینکه یک دختر بزرگتر هم دارن تاثیر داره.
نمیدونم
اما امروز خسته شدم از این عدم همراهی....
ساعت دو نیم رسیدم خونه و پسرک ۳ کلاس بستکبال داشت . تند غذا خوردنم و بداخلاقی باباش
الان رسیدم جلو باشگاه کوکلیک عصبی ام شروع شده ....
برچسب:
نویسنده: هلیا کاظمیان