روزی که رفتیم نوبت سونو بعدش رفتیم کافه ،خندیدیم
روری که سونو رو انجام دادیم با برگه جواب رفتیم کافه. خندیدیم
امروز بعد نظر 1 رفتیم کافه خندیدیم.....
به من گفت رعایت و چکاپ یکسال بعد، شبیه مادر که هی میرفت و میگفتن کیست هست و هیچی و یهو شد یک گردو
بگذریم
به رفیق جان گفت جراحی بشی و دربیاد بره آزمایشگاه
بغض دارم.... ما از یازده سالگی با هم هستیم
و الان باید این رو بشنوم
امید داریم بخاطر بچه ها همین....
برچسب:
نویسنده: هلیا کاظمیان